ولامی کاکه محمد ژیان سه باره ت به وتوویژی گوڤاری لڤین له گه ل ئاغای” صلاح مهتدی”

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, فروردین ۵, ۱۳۸۸ و ساعت : ۲۲:۱۵
ارسال شده در قسمت : اخبار, نامه های دیگران

 

بسم الله الرحمن الرحیم

   
    کار به ده‌ستان‌و به‌ڕێوبه‌رانی به‌ڕێزی گۆڤاری «لڤین»! دوای سڵاوو ئاواتی سه ربه‌رزیتان، تکایه ئه‌م نامه‌یه له وه‌رامی قسه‌و باسه‌کانی «کاک سه لاحی موهته‌دی»دا، که سه‌باره‌ت به بیرو راو که‌سایه‌تی‌و هه‌ر ‌وه‌ها ڕه‌فتارو هه‌ڵس‌و که‌وته‌کانی «کاکه ئه‌حمه‌دی موفتی‌زاده» دواوه، هه‌ر له‌و به‌ش‌و لاپه‌ڕه‌دا چاپ بکه‌ن. به‌و ئومێده تیشکێ بخاته سه‌ر به‌شێک له نادیاره‌کان‌و راستیه‌که‌ی بۆ خوێنه‌رانی به‌ڕێزی لڤین ده‌ر که‌وێ.  
  ۱- باس کردن‌و لێ‌کۆڵینه‌وه‌ی رابردوو، ئه‌گه‌ر بۆ وه به‌ر چاو خستنی هه‌ڵه‌کان‌و روون کردنه‌وه‌ی رێگای داهاتوو بێ، کارێکی یه‌کجار باش‌و به‌نرخ‌و پێویسته؛ به‌و مه‌رجه‌ی دوور له لایه‌نگری‌و ته‌عه‌سوب بۆ لایه‌ک‌ و دژایه‌تی له‌گه‌ڵ لایه‌نێکی دیکه‌دا بێت‌و واقیعی رووداوه‌کان به به‌ڵگه‌وه بخاته به‌ر چاوان.   
 ۲- کاک سه‌لاح به پێچه‌وانه‌ی ئه‌و خاڵه که له سه‌ره‌وه ئاماژه‌ی پێ کرا، پاکانه بۆ کرده‌وه‌کانی رابردووی «کۆمه‌ڵه» ده‌کاو زۆر به زیره‌کیه‌وه به نێوحیمایه‌ت‌و پشتیوانیی له مافی ره‌وای گه‌لی کوردو ئه‌و کۆڕ‌و کۆمه‌ڵانه‌ی که بۆ ئه‌و مافه تێ‌ده‌کۆشن، ده‌یه‌وێ هه‌ر خۆی‌و هاوفیکرانی دڵسۆزو لایه‌نگری کورد و کوردستان له قه‌ڵه‌م دات‌و سه‌رجه‌می هێزو بیرو باوه‌ڕه‌کانی دیکه‌ی ئه‌م وڵاته به تاوان‌بارو نه‌زان ‌دانێ، یان لانی که‌م ده‌ورو به‌رپرسایه‌تیان له به‌ر چاوی خه‌ڵکی سوک ‌و لاواز کاته‌وه، ئه‌م کاره‌ش ته‌نیا پێوه‌ندی به ئه‌وڕۆکه‌وه نیه، به‌ڵکوو ئه‌گه‌ر له قسه‌و باسه‌کانی له‌مه‌وپێش‌و  سی‌دی‌ و وت‌و وێژو لێ‌کۆڵینه‌وه‌کانی خۆی‌و هاوڕیانی ورد بینه‌وه، ئه‌م مه‌به‌سته‌مان باش بۆ روون ده‌بێته‌وه.
لێره‌دا ده‌مه‌وێ ئه‌م مه‌به‌سته گرینگه بخه‌مه به‌رچاو، که بۆچوونی من به په‌یڕه‌وی له کاکه ئه‌حمه‌د و به نێو یه‌ک نه‌فه‌ر مه‌کته‌ب قورئانی، دژایه‌تی له گه‌ڵ هیچ بیرو باوه‌ڕو کۆڕو کۆمه‌ڵێک‌دا نیه‌ و    هیچ کاتێکیش نه بوه؛ به‌ڵام کاتێک که تۆمه‌ت‌و بوختیان‌‌و ناڕه‌وا و تێکه‌ڵ کردنی به ئه‌نقه‌ستی راست‌و درۆ له حاستی که‌سێک که ته‌واوی ژیانی به به‌ره‌که‌ت‌و پڕ له کۆسپ‌و ته‌گه‌ره‌ی خۆی، له رێگای سه‌ربه‌رزی‌و رزگاری گه‌ل‌و نیشتمانه‌که‌ی‌دا فیدا کرد، ده‌بینم، به سپڵه‌یی‌و ئه‌مه‌گ نه‌ناسی ده‌زانم که هیچ نه‌ڵێم‌و به گوێره‌ی توانای خۆم به‌رگری له‌وه نه‌که‌م، به‌تایبه‌ت بۆ ئه‌وانه‌ی که ئێستا گه‌نجن‌و   له‌وکات‌و سه‌رده‌مه‌دا نه‌ژیاون، هه‌روه‌ها بۆ به‌ره‌کانی داهاتووی وڵات، سه‌ریان لێ بشێوێ‌و دۆست‌و دژمنیان به پێچه‌وانه‌وه پێ بناسێنن‌و نه‌توانن له ژیانی خۆیان‌دا له به‌سه‌رهاته‌کانی رابردوو باش تێ بگه‌ن‌و وه‌ک چرایه‌ک بۆ داهاتوو که‌ڵکی لێ وه‌رگرن.
 

متن کامل سند یک سند  دو سند سه سند چهار سند پنج    سند شش

منتخب مراسم رمضان

نگارش شده در تاريخ : جمعه, اسفند ۹, ۱۳۸۷ و ساعت : ۱۷:۰۵
ارسال شده در قسمت : اخبار

مراسم شب قدر بیست و سوم رمضان آماده و منتشر شد

cd 1387

cd 1387

ایمان و کفر ( فارسی )

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, بهمن ۱۶, ۱۳۸۷ و ساعت : ۲۲:۴۲
ارسال شده در قسمت : آثار کاکه احمد

به نام خدا

مقدمه

آنچه پیش روی شماست، ترجمه­ای از یک پرسش و پاسخ است که تاریخ آن به آذر ماه سال۱۳۷۱برمی‌گردد. درآن زمان کاک احمد ماه‌های آخر زندان و زندگی مبارکش را می­گذراند. در ملاقاتی که دست می‌دهد، پرسشی درباره‌ی ایمان و کفر مطرح می­شود و ایشان با توجّه به محدودیّتهای مختلف پاسخ مختصری را بیان می‌کند.
خوشبختانه اصل پرسش و پاسخ که به زبان کردی است، به صورت تصویری ضبط شده‌ است و به دلیل اهمیّت موضوع، در سال ۱۳۸۴ سی دی(CD ) آن پخش و در اختیار عموم قرار گرفته است.
اینک به یاری خدا ترجمه­ی فارسی آن در قالبی نوشتاری به مخاطبین فارسی زبان عرضه می­گردد. باشد تا جرعه­ای از دریای ژرف معرفت دینی کاکه احمد مفتی‌زاده ـ که به تعبیر خود وی قطراتی است برگرفته از چشمه‌سارهای حیاتبخشِ کتاب و سنّت ـ  کامِ تشنگان جویای حقّ و حقیقت را اندکی از خشکی حاکم بر عرصه معرفت برهاند.

ایمان و کفر

سؤال: مدّتی است سؤالی برایم پیش آمده­ است و متأسّفانه کمتر توانسته­ام خدمت شما برسم و آنرا مطرح کنم؛ آن پرسش هم این است که: در نوارهای ضبط شده و صحبت های مجلسی شنیده‌ام که فرموده‌اید: اکنون من نمی توانم در دنیا کسی را نام ببرم که بتوان عنوان «کافر» را بر او اطلاق کرد. در حالی که در دوران پیامبر(ص) و در زمان خلفای راشدین (س) جنگهای متعددی به نام جنگهای «کفر و اسلام» رخ داده است و در دوران خلافت حضرت ابوبکر(س) پس از رحلت پیامبر(ص) افراد و قبایلی از ادای زکات خودداری کردند. و همین امر باعث شد که اعلام جهاد کند تا جایی که فرمود: «حتّی اگر مرا همراهی نکنید به تنهایی وارد جنگ با آنها می شوم.» آیا این مطلب با نظر شما مغایرت ندارد؟ لطفا مسأله را تبیین فرمایید.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

این سؤال، بخش کوچکی از موضوعی کلی، یعنی سیاست بین المللی اسلام است. در حاشیه‌ی کتابِ«در باره‌ی کردستان»، کوتاه و عنوان‌وار، در باره‌ی برخی از اصول سیاست اسلام- چه سیاست داخلی چه سیاست بین المللی-  توضیحاتی داده‌ام. البتّه توضیح هم نیست، بلکه اشارات بسیار مختصری است که اگر توضیح داده شود، بسیار مفصّل خواهد بود؛ زیرا، از زمانی که در دنیای اسلام، «حکومت شوری»را از بین بردند و حکومت استبدادیِ فردی را جایگزین آن کردند، حاکمیّتِ سیاستِ اسلامی از بین رفت. البتّه منظور این نیست که به طور کلّی از میان رفت؛ بلکه مبانی حکومتیِ حکومتها، بر اساس سیاست اسلامی نبود. خود حکومت استبدادی و همفکرانش گرچه گاه گاهی موافق اسلام بودند، ولی هر طور که می خواستند- ولو مخالف با اسلام- حکومت می کردند؛ چون سرشت و مصلحت حکومتهای استبدادی چنین است.
آری! به دلیل از بین رفتن حکومت شورائی اسلام، می‌بینیم که هر چند در باره‌ی برخی از موضوعات فقهی، خیلی مفصّل و مبسوط سخن رفته است؛ امّا موضوع سیاست اسلامی، بسیار مُجمل و مختصر مورد بررسی قرار گرفته است؛ و اگر گاه‌گاهی عملاً یا قولاً مسائلی در این زمینه پیش آمده باشد، غالباً از همدیگر منقطع و گسسته‌اند و آنهایی که صد در صد طبق ضوابط اسلامی بوده- چه داخلی، چه بین المللی ـ برای کسانی که خیلی اهل تحقیق و مطالعه نبوده و از قرآن بی اطلاع باشند، هنوز مبهم است. می بینید قیامی مبارک و با عظمت از جانب خود خاندان نور و رسالت، چون قیام حضرت حسین (س) اتفاق می‌افتد؛ کسی که در قرآن تتبع داشته باشد، دنبال گفته ها و نقل قولها نیفتد که آن را مبنای تفکّر خود قرار دهد. می تواند حقیقت ماجرا را ازمجموع روایات و نقل قولها به دست آورد. اساساً روش صحیح برای خوب فهمیدن تاریخ، آن است که شخص، تابع هیچ نقلی به تنهایی نباشد؛ بلکه مجموعه‌ی منقولات موافق و مخالف را نگاه کند، سپس  به استنباط خود، قدر مشترک و یا حتّی کمتر از قدر مشترک، روح مطلبی را که به دست می‌آید دریابد و بر مبنای آن رویداد را ارزیابی کند، چون اگر انسان بر اساس نقل‌های گوناگون به ارزیابی رویدادها و حوادث تاریخی بپردازد ‌ـ نه تنها رویداد، بلکه هر جریان عمده و عظیم تاریخی را نیز آنگونه ارزیابی کند- دچار اشتباه می شود. در اینجا فقط اشاره‌ای بکنم؛ این بحث، بسیار طولانی و مفصّل است و برای تجزیه ‌و تحلیل آن به زمان مناسبی نیاز است. مثلاً موضوع سِیَر و روایات: آنگونه که معمولاً اهل علم در این قرون گذشته با این دو موضوع برخورد کرده‌اند، آنها را به نتیجه‌ی مطلوبی نمی‌رساند و بسیاری اوقات دچار اشتباهاتی اساسی شده‌اند. کسی که به‌ خوبی با قرآن آشنا باشد، بزرگی خطاها و عمده‌ بودن آنها را متوجه می‌شود؛ ولی اگر طبق آن روشی که می گویم مطالعه می‌کردند و تحقیقات موافق و مخالف را در هرچیزی که مربوط به آن جریان باشد، ـ مثلاً روش و سیرت خود حضرت رسولُ الله(ص) ـ انجام می‌دادند نسبت به مسائل مختلف، از مجموع آن چیزها، لُب و روحی را استنباط می‌کردند

برای دریافت متن کامل(فارسی )  اینجا را کلیک کنید.

متن  ترجمه شده  به  عربی

اطلاعیه کاکه محمد ژیان

نگارش شده در تاريخ : شنبه, آبان ۴, ۱۳۸۷ و ساعت : ۲۲:۱۱
ارسال شده در قسمت : نامه های دیگران

بسم‌ الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آگاه!


در ادامه‌ی چاپ و نشر بی‌رویه‌ی آثار پدرم ـ‌کاکه‌احمد مفتی‌زاده‌ـ به‌وسیله‌ی حسن امینی و همدستانش، اخیراً نیز کتابی با عنوان: «دیارییˇبوˇ یاران ـ دیوان اشعار کاکه احمد مفتی‌زاده» منتشر گردیده است.
این کار همچون اقدامات خائنانه‌ی گذشته‌ی آنان، در حالی صورت می‌گیرد که هم اینجانب به عنوان تنها وارث پدرم، و هم شورای مدیریّت مکتب قرآن که از طرف ایشان، امین و مسؤول هر نوع اقدام در زمینه‌ی آثارشان می‌باشد، از آن بی‌اطلاع بوده‌ایم.
با توجه به سوابق تلخ و اقدامات خودسرانه‌ی این شخص، اینجانب این بار نیز عدم رضایت و اعتراض شدید خود را اعلام کرده، و نکات زیر را جهت روشن شدن اذهان عموم به آگاهی می‌رسانم:
۱ـ واضح است که هرگونه نشر آثار کاکه‌احمد جز از طریق مذکور، خیانت در امانت و سرقت معنوی ـ‌که بسی زشت‌تر و بی‌شرمانه‌تر از سرقت مادّیست‌ـ به حساب می‌آید؛ لذا ضمن تقبیح چنین اقداماتی، در شرایط مناسب، حق اقدام قانونی در این زمینه را برای خود محفوظ می‌دانم.
۲ـ گردآوری آثار منظوم کاکه احمد مفتی‌زاده از طرف این افراد و چاپ آن در یک جلد با عنوان «دیوان اشعار»، به قصد منحصر نمودن این مطالب در محدوده‌ی ارمغانی شعری برای یاران صورت گرفته است؛ در حالیکه با توجّه به تأکیدات مکرّر ایشان، نیک می‌دانیم که استفاده‌ی کاکه احمد از قالب شعری برای بیان بعضی از مفاهیم، به قصد هنرنمایی و سرودن شعر نبوده، بلکه برای تأثیر بیشتر و عمیق‌تر این مطالب انسان‌ساز در مراحل مختلف حرکت دینی در جهت پرورش و آموزش پیروان و هم‌مسیران می‌باشد.
بنابراین عرضه‌ی این آثار با زیر پا گذاشتن این مطلب بنیادین، لطمه‌ای اساسی به برنامه‌ی دینی ایشان و خیانتی آشکار به مکتب قرآن و همه‌ی مخاطبین این آثار ارزشمند است.
۳ـ همانگونه که بارها اعلام شده، اهداف و مقاصد حسن امینی و همدستانش در مغایرت و بلکه ضدیّت آشکار با برنامه‌ها و اهداف کاکه‌احمد است و انتساب این افراد به ایشان و مکتب قرآن و انجام چنین اقداماتی، صرفاً استفاده‌ی نامشروع به منظور مطرح نمودن خود و کسب وجهه‌ی مقبول در نظر مردم است.
با توجه به مطالب فوق، از عموم مردم درخواست می‌شود برای آشنایی و بهره‌مند شدن از معرفت دینی کاکه احمد و نیز قدرشناسی شایسته از زحمات، دلسوزیها، خیرخواهیها و فداکاریهای ایشان، ضمن دوری جستن از چنین اهداف خائنانه‌ای،‌ تنها از طریق مورد تأیید کاکه‌ احمد یعنی «شورای مدیریّت مکتب قرآن» اقدام نمایند.

با تشکر
محمد ژیان مفتی (مفتی‌زاده)

۸۷/۸/۳



نامه ی دوازده

نگارش شده در تاريخ : پنجشنبه, خرداد ۲۳, ۱۳۸۷ و ساعت : ۱۹:۰۹
ارسال شده در قسمت : نامه ها

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

برادران و خواهران عزیزم! سلام علیکم.

قبلاً درباره­ ی «بیشتر بودن کارم از توانم» توضیحاتی داده ­ا م، که کافی است. پس از بیرون آمدنم از زندان، کارها تدریجاً بیشتر هم می­شوند. لذا برای سبکتر شدن تکالیف سنگینِ «هیأت إفتاء و قضا» و «شورای مدیریّت»، دفتری ترتیب دادم تا: زحمت اموری را که ارتباط بیشتر با خود من دارند، از این به بعد، به عهده گیرد. در بین مسائل خصوصیِ اشخاص، که شفاهی یا کتبی با من مطرح می­شوند، بسیاری، چنان­ند که: اگر با ترتیب کلّی مورد بحث نامه­ های پیشین، طرح گردند، بدون احتیاج به اینجانب، جواب لازم و کافی به صاحبان آن مسائل داده می­شود؛ امّا آن اشخاص، فردی معیّن را نمی­شناسند که با اعتماد، مسائل محرمانه­ شان را برایش توضیح دهند. برای حلّ این مشکل، کاکه سعدی قریشی را معرفی می­کنم که اطمینان دارم: رازداری است قابل اعتماد که در امانت، خیانت نمی‌کند. لطفاً به همه­ ی خواهران و برادرانی که کاری شخصی و محرمانه برای گفتن به من دارند، برسانید که: به منظور کمک به این برادرشان، قبلاً مطالبشان را با وی در میان بگذارند که از طرق دیگر برای دادن جوابِ مفید، اقدام کند؛ و اگر تشخیص داد که: مسأله­ای، جز با همفکری من، حلّ نمی­شود، آنگاه آن را به من برساند. پروردگار توانا، همه­ مان را، به بهترین راه های خدمت به بندگانش هدایت فرماید.

 

 

برادرتان: احمد ـ ۵/۱۰/۷۱

 

 

 

نامه ی یازده

نگارش شده در تاريخ : چهارشنبه, خرداد ۲۲, ۱۳۸۷ و ساعت : ۱۹:۰۶
ارسال شده در قسمت : نامه ها

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای شورای مدیریّت! سلام علیکم.

نوشتن، کمی برایم دشوار است. لذا چند مطلبی را که تاحدودی به تفصیل احتیاج دارند، ناچارم با اجمال بنویسم:

۱ـ اگر خدای مدبّرالأمر، بخواهد: دوران زندان، پایان یابد، (وامیدوارم: برای همه، خیر، مقرّر فرماید)، از هم­اکنون لازم است: همه­مان، خود را برای رعایت ضوابطی آماده کنیم، که از سقوط ظاهری و باطنی مجدّد عموم در شرایط تلف کننده­ی عمر و غافل کننده­ی دل جلوگیری کند. مهمترین این ضوابط، عبارتند از:

الف: حذر جدّی همه از ظهورهای سیاسی و اجتماعی به­­ هرصورت، تا زمانی که بتوانیم: برای هر فرد، در حدّ تزکیه­شدگی و صلاحیّتش، برنامه و حدود «دعوت به خیر» را تعیین کنم (قبلاً به «تناسب میان این دو» اشاره­ای کرده­ام).

ب­ـ خبر دارید که تکالیفی مهمّ ـ مانند نوشتن کتاب «اخلاق دینی» بر عهده­ام است. این تکالیف، مستلزم فراغت فراوان است. لذا از عموم هم­مسیران و سایر دلسوزان مردم انتظار دارم: وقتم را برای امور شخصی (مگر در حدّ اضطرار) نگیرند؛ و مصالح جمع را بر مسائل خود ترجیح دهند. مسائل قابل سفارش یا نگارش، تنها به‌وسیله­ی کاکه سعدی باید به­ شما یا به من برسد. و برای دیدارهای لازم، به امید خدا، برنامه­ای ترتیب خواهم داد که طبق آن، عزیزان دیده و نادیده را خواهم دید.

۲ـ می­دانید که: من، مکلّف به مشاوره هستم. برای اجرای این تکلیف، در هر زمینه، هر شخصی یا اشخاصی را، که به تناسب آگاهیها و سایر صفات لازم، طرف شور بشناسم، دعوت خواهم کرد. و دعوت یا عدم دعوت کسی، نباید مایه­ی امتیازی مثبت یا منفی شناخته شود.

۳ـ هرکس که علاقه به هم­مسیری با این برادرش دارد، خود را ملزم به رعایت و قبول این مطالب می­داند.

با آرزوی رسیدن همه به رضای خالقِ خلق، برادرتان: احمد ۳۰/۴/۷۱

نامه ی ده

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, خرداد ۲۱, ۱۳۸۷ و ساعت : ۱۹:۰۲
ارسال شده در قسمت : نامه ها

 سم الله الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای محترم شورای مدیریّت! سلام علیکم.

مدّتی است مطالبی مهّم برای نوشتن دارم و مجال نمی­یابم. به‌علاوه، می­دانید که چه اندازه از کارهای ارجاعی چند ماهه­ ی شما نیز روی دستم مانده است. چرا؟ چون فرصتهایی محدود که بیابم، به سروکار خواندن نامه­ها و ـ اگر برسم ـ نوشتن جواب آنها می­شود. آیا شما و سایر عزیزان، این را می­پسندید که: مسائل عمومی، فدای مسائل شخصی گردد؟ نامه‌هائی که در این ملاقات اخیر به دستم رسیده، چندان زیاد و پرمطلب­اند، که اگر بخواهم جواب روشن به همه بدهم، احتمالاً با این کم­فرصتی، بیش از یک سال وقتم را می­گیرد. بلی، در بین آنها نامه ­هائی هستند که مشکلات واقعاً عمده­ی اشخاص را منعکس می­کنند. امّا باقی درباره­ی دانستنیهائی هستند که می­توان جواب آنها را از کتب مختلف به­دست آورد. و اگر قرار باشد: هر کس، هر مشکل ذهنی و علمی را بپرسد و جواب بخواهد، ده­ها نفر مثل من، با فراغت روزی ۱۰ـ۱۲ ساعت کار، به چنین تکلیفی نمی‌رسند. این واقعیّات و مطالب را، با آنچه قبلاً درباره­ی «کار مورد پسند خودم» نوشته­ام، به مردم تفهیم کنید. شاید کسی که دارد درباره­ی مطلب خودش نامه­ ا ی می­نویسد، فکر می­کند: جواب دادن به تنها نامه­ی او، وقتی زیاد نمی­خواهد؛ و این حساب، غالباً درست است. امّا آن شخص باید حساب کند که: ممکن است هر ماه، صدها نفر دیگر هم باشند که عین همین حساب را بکنند. آن وقت، تکلیف من چه می­شود؟ آیا اصولاً روا است: فرصت کوتاه عمر من، تنها صرف مسائل اشخاص گردد؟ دوستان دیده و نادیده، خاطره­ی تلخ و زیانبار سرجنجالیهای غیر مهمّ (و غالباً ساختگیِ) دوران انقلاب را به یاد آورند؛ و اگر خود ندیده­اند، از باخبران بپرسند. آیا آن زمان، جائز بود: گرفته شدن تمام وقت من و همه­ی یاران با آن سر و صداهای غیرضروری مغزفرسا، که مانع رسیدن به امور عاجل و ضروریِ خود همان مردم بود؟ باید آن تجربه، به روشن شدن ذهن همه، بزرگترین کمک کند که: پرده­ای دیگر از «اتلاف وقت» را تکرار نکنند. تا امروز که وعده­ی ملاقات بعدی نزدیک شده، تنها به تعدادی از نامه­های ملاقات پیش جواب داده­ام، آن هم به وضعی که می­بینید: غالباً مجملی و یا عنوان­مانند. و بقیّه می­ماند برای بعد، اگر باز فرصت جواب به دست آید و نامه­های جدید مجال دهد. گاهی، با تمام کراهیت، فکر می­کنم: بهتر آن است که به هیچ نامه­ای جواب ندهم. زیرا به جواب مفید برای همه، که نمی­رسم؛ و مشکل است: تبعیض ـ هرچند بسیار ضروری­ها تقریباً معلوم­اندـ ؛ و معلوم است که تکلیف «إذَا حُیِّیتُم …» هم، به محال، تعلّق نمی­گیرد. انتظار از همه‌ی دوستان دارم: کاری کنند که: روی ناچاری، چنان نشود، خصوصاً با عادت دادن همه به روشی که قبلاً پیشنهاد کرده­ام.

و اینک جوابهایی بسیار مختصر به سؤالهای عمومی چند نامه:

۱ـ آن شخص محترم که به فوز شرفیابی به خدمت حضرت رسول گرامی ـ‌ص‌ـ در آن خواب بسیار مهّم و پر رمز و راز رسیده، رؤیایش را در ورقه­ای بدون عنوان مخاطبی خاصّ و بدون امضای خود نوشته که معمولاً این روش، برای اعلام عمومی است. به ایشان ـ همراه با تبریک این فیض­یابی‌ـ برسانید که: اوّلاً چنین کاری، موجب کم بهره شدن یا حتّی محروم شدن از این برکات می­گردد. ثانیاً تعبیر چند فقره­ای از خواب، برای من هم ـ‌ مثل خودشان ‌ـ مبهم است و آنچه تقریباً معلوم است، در نوشتن نمی­گنجد؛ و بماند ـ با توفیق الهی ـ برای یک فرصت دیدار.

۲ـ در یکی از نامه­ های گذشته، درباره­ی موضوع استفتای دفتر «خوه ره­تاو» (:اجاره­ی مشتمل بر ربا) بحث کرده­ام. امّا تسمیه­ی این معامله به «ودیعه» یا «رهن» درست نیست، زیرا از نظر ماهیّت و غایت، متفاوت­اند. پس نام معامله، همان اجاره است که قید «با ودیعه» یا «ربوی» بر آن اضافه شده است. و امّا شرط مباح بودنِ به حکم «ضرورت» برای مستأجر، در همان نامه­ ی قبلی ذکر شده؛ و برای مالک (که او، موجب وضعی شبیه رباخواری برای غیر (یعنی: اعانه به معصیت، می­گردد)، نگرانی است از رفتار آینده­ی مستأجر (نه: رواج، و عرفی شدن موضوع)؛ و برای واسطه، علم یا ظنّ نسبت به آن دو.

۳ـ جواب به سؤالات و اشکالهای مهمّ نامه­ی جناب آقای صالح تیموری که به شما نوشته ­ا ند، کار یک نامه نیست. پس ناچار به چند جمله­ ی کوتاه اکتفا می­کنم: الف ـ غایت عملیِ اقتصاد اسلامی، اقامه­ی قسط مادّی است (همچنانکه غایت نظام اخلاقی و اجتماعی، اقامه­ی قسط معنوی است). امّا درباره­ی روش، بدیهی است که: ۱ـ آراء متفاوت پیش خواهد آمد. ۲ـ و خدای دین و خلق، «امر» را، در نهایت، به «شوریٰ» (شورای اولی الأمر) سپرده است. ب­ـ خود اشاره کرده­اند: ایمان، مانع تنبلی در کوشش برای بهبود تولیدات و خدمات خواهد بود؛ همان­گونه که در یکی از نامه‌های همین نوبت، به خدمات دینی و پزشکی دلسوزان خلق، اشاره کرده­ام (وضع بزرگوارانی مانند امام مالک و سیّد قطب، و مانند جالینوس و خالُوُ سیّد محمّد حکیم، بهترین شاهد مدّعای آن نامه است). جـ به ­واسطه­ی «کار» است که: پول هم، ارزش کسب پول را می­یابد، مانند مضاربه و امثال آن (با قید اشتراک در نفع و ضرر، و با درصد مناسب برای هر کدام از درآمد، نه به نسبت سرمایه، و مانند اجاره­ی خانه و کار روی ماشین و غیره. امّا بدون کار، نباید یک قران بر یک ملیارد تومان افزوده گردد. حکمت جهات مختلف این حکم، بسیار مهمّ است، امّا در اینجا نمی‌گنجد. نامه­ای که ایشان درباره­ی «فلسفه حجاب» قبلاً به شما نوشته­اند، به دست من نرسیده. نمی­دانم: خودتان به آن جواب داده­اید یا نه؟

 

خدا یار و نگهدار همه. برادرتان: احمد

۲۸/۱۲/۷۰

 

ـ سوره­ی نساء آیه­ی ۸۶

نامه نه

نگارش شده در تاريخ : سه شنبه, خرداد ۲۱, ۱۳۸۷ و ساعت : ۱۸:۴۱
ارسال شده در قسمت : نامه ها

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

عزیزان گرامی برادران شورای مدیریّت! وَ عَلَیْکُمُ السّلامُ وَ رَحْمَة الله و بَرَکاتُهُ.

به بعضی از مسائل و سؤالهایتان در نامه­های پیشتر جواب داده­ام، که شاید همان اندازه کافی باشد. اگر پس از خواندن نامه­ی پیش از این، باز اضافه توضیحی را لازم دانستید، یادآوری فرمائید. عدّه­ای دیگر از یاران هم، مطالبی مطرح کرده­اند، که به آنچه عمومی است و، قبلاً تبیین نشده، به دنبال جواب به شما، پاسخ خواهم گفت. و قبلاً این کارتان را تحسین می­کنم که: سؤال­های مربوط به کار «هیأت قضا و افتا» را ـ که از طرف مردم مطرح شده ـ برای آن هیأت فرستاده­اید؛ و بعداً که هیأت، جواب مرا لازم دانسته، برای من فرستاده است. یقیناً اگر اموری مرتبط به شما هم، به هیأت ارجاع شود، آن برادران، آن­ها را برای شما خواهند فرستاد. این روش، هم شما ـ اعضای دو مجموعه ـ را، به نظم بیشتر عادت می‌دهد، و هم سایر مسلمانان را؛ و هم کارها را، برهمه، از جمله: این برادرتان، آسان­تر می­کند. امّا آنچه روح و ارزش همه­ی بیا و بروها، و همه­ی احوال و اعمال درون و بیرون است و؛ به همه ارزشِ «کلم طیّب» و «عمل صالح» بودن می­دهد و، از «گم شدن» یا «وبال شدن» آن­ها، جلوگیری می‌کند، «اخلاص در نیّت» است و بس. خدای کریم، بهره­ی همه­مان را، از این خیر محضِ زوال و وبال و پشیمانی ناپذیر، بیشتر گرداند. و امّا جواب:

۱ـ هرگاه یک «مسلمان نَسَبی»، شخصاً متعهّد به اسلام گردد، او را نه مانند «جدید الإسلام» می­دانم و، نه مانند «بیعت­دار گناهکار. پس، در مورد روزه­های نگرفته، بهتر است: ۱ـ تا حدّی که عادتاً مقدور است، قضای روزه کند (نمی­گویم: واجب است)؛ ۲ـ در صورت داشتن ثروت بیش از «حدّ متوسّطِ» جامعه­اش (حد متوسّط، اکنون، تخمینی است)، برای هر روز روزه­ی گذشته، فقط یک بار (بدون تکرار)، معادل خرج متوسّط غذای یک روزش ـ با نرخ زمان حال ـ فدیه بدهد. اگر آن اندازه، ثروت نداشت، تکلیفی ندارد. امّا «مسلمان شخصی» اگر روزه بدهکار باشد، واجب است قضا کند؛ و در صورت داشتن ثروت مورد بحث، فدیه­ی هر روزش، به تعداد سال‌هایی که توانائیِ قضا را داشته و، عذری هم نداشته، تکرار می‌شود. و اگر چنان ثروتی نداشت، برای هر روز از هر سالِ دور یا نزدیک، فقطّ یک­بار، فدیه تعلّق می­گیرد. و در هر صورت، فدیه بر «ذمّه» است و؛ به حسب امکانات، و پس از احتساب مخارج متوّسط یک سال، و بدهی­ها، تأدیه می­شود.

۲ـ خوانندگی ترانه (: ورده­پل به کوردیِ) یا آواز (: هوُره و حه‌یران و مه­قام یا به­یت­و باوی خوُمان) (و یا: قرآن) با شرط عامّ آن، که حذر از احوال و الفاظ زیانبار برای ذهنیّات و قلبیّات و غرایز است، اگر تفنّنی محض باشد ـ نه اکتسابی ـ بی­اشکال است (با احتمال «مطلوب بودن» در بعضی احوال). امّا ارتزاق با آن را جایز نمی­دانم (اگر ضوابط ارزشی «مکاسب» را در اختیار دارید، به آن مراجعه کنید. وإلّا بنویسید تا باز شرح دهم).

۳ـ با تفسیری که از آیه­ی ۶۱ سوره­ی مبارک نور دارم، جمع­ شدن ذکور و إناثِ با روابط خانوادگی و دوستیِ در آن آیه، و بر یک سفره نشستن آنان با رعایت موازین فقهی و اخلاقیِ «عفاف»، جایز است. امّا این جواز، برای همان کسان مذکور در آیه است، نه غیر آنان. پس، اگر عکس گرفتن از آن مجالس برای خود آن اشخاص باشد، بی­اشکال است. امّا جائز نیست به دست دیگران برسد (به نظر من، حکم اصلیِ «عکس» در آینه یا تلویزیون یا بر اشیاء، همان حکم «عَیْن» است. چون اصل علّت، در هر دو جریان دارد).

۴ـ می­دانید که: در زبان و در عرف عامّ کردی، معنی «رقص»، جدا است از «هه­ لُ په­ رُکیُ». رقص، تنها برای غیر آن صورت­هایی که در عرف کردی، مرسوم است، یا شبیه آن است، اطلاق می­شود. و اگر به کسی که «هه­لُپه­رُکیُ» می­کند، بگویند: «رقص می­کند» در عرف ما به وی اهانت کرده­اند. و این تمییز هم، درست و بجا است. زیرا خود « هه­ لُپه­ رُکیُ»، «تفریحی ورزشیِ» سنگین است که معمولاً با حرکات جلف و پست، یا تحریک کننده­ی منفی غرائز نیست. امّا «رقص­ها» غالباً یا پست­اند یا مفسد. پس، من تنها درباره­ی حکم «هه‌لُپه‌رُکیُ» که با صورت­های آن آشنا هستم ـ و لابدّ، مورد نظر شما هم همان است، امّا به اشتباه، کلمه­ی «رقص» را به­کار برده­ایدـ می‌توانم جواب دهم: الف­ـ هه­لُپه­رُکیُ­ی زنان با هم، یا مردان با هم، در مجالس خاصّ هر کدام مباح است. [یادم می­آید: ده­ها سال قبل، در دهی از دهات مریوان، به مناسبت جشن فارغ­التّحصیلی چند نفر «فه‌قیُ»، بساط هه ­لُپه­ رُکیُ گرم بود؛ و معمولاً ریش سفیدان، وحتّی علمای محترم هم ـ مثلاً: مرحوم ملّا باقر بالک ـ شرکت می‌کردند. و این، نمونه­ای بود از درست فهمی‌های منطقه­ی مریوان، که سابقاً اکثر ده­های آن، دارای مدرسه­ی دینی بود، با روابطی بسیار گرم و باصفا، میان همه با همدیگر. (تعریف برنامه­ ی سالانه­ی «شاو وه‌زیِری فه ­قیُ گه­ ل» بماند برای فرصتی دیگر)] ب­ـ هه­ لُپه ­رُکیُ­ی زن و مرد محرم با هم، به دلیل تماسّ غیرمأذون جائز نیست؛ مگر تنها در«دو ده­سمالُه» یا «په­نجه هه­لُپیُک»، که در آنها، تماسّ­های ناپسند دست و بدن، پیش نمی­آید.

متن کامل

نامه هشت

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, خرداد ۲۰, ۱۳۸۷ و ساعت : ۲۰:۰۹
ارسال شده در قسمت : نامه ها

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای محترم شورای مدیریت! همیشه سلام و رحمت و برکات خدا بر شما و همه­ ی خیرخواهان باد.

پس از ملاقات اخیر دچار سرماخوردگی شدم. و تاکنون که حدود سه هفته گذشته، نتوانسته­ام کاری انجام دهم نه درباره­ی مسائل نامه­ ی شما، و نه نامه­ ها و مسائل و سؤالات بسیار زیاد سایر عزیزان. اکنون هم که وعده­ ی ملاقات بعدی نزدیک شده، به ناچار می‌پردازم به بازخوانی نوشته­ ها، و نوشتن هر اندازه جواب که بتوانم. و طبعاً جواب نامه­ ی شما را ـ که عمومی است ـ مقدّم می­دارم؛ و بعد هم، جواب سؤالهای مربوط به همه را، که از دیگران رسیده، طبق معمول، خطاب به شما می­نویسم. خودم هم چند مطلب مهمّ داشتم، که اگر وضعم مساعد باشد و برسم، بعد از بقیّه بنویسم. و چون حال تفصیل ندارم، آنچه بنویسم، خیلی خلاصه خواهد بود.

اوّل، درباره­ی مشکلاتتان: ۱ـ کم­تجربه بودن، واقعیّتی است غیر قابل ایراد. به امید خدا با کار مخلصانه­ ی خودتان، و با کمک یاران کاردان و فهمیده، تدریجاً این مشکل، سبک می‌گردد. ۲ـ هم‌مسیران عزیز، به چند دلیل باید انتظاراتشان را کم، و کمک­هایشان را زیاد کنند. مهم­ترین این دلیلها، یکی، همین کم تجربه بودن شما است و؛ دیگری، دوری اعضای شورایتان، با داشتن مشاغل دیگر، و فرصت کار شورایی واقعاً کم. ۳ـ اگر کسانی، «میل» به پیروی از شوریٰ را ندارند، به فرض وجود دلیلی خداپسند، یا با شما، به طریقی که گفتهام، مطرح کنند یا برای من بنویسند. که اگر درست بود، در حدّ امکان، چاره­جویی کنیم؛ وگرنه، متوجّه اشتباهشان گردند (شاید هم لازم باشد: شما و آنان را در جلسهای با هم ببینم و مطالب دو طرف را بشنوم). کسانی که اگر «شکور»‎‎‎ باشند، باید با فروتنی هرچه بیشتر، به شرح مطالب و تفهیم آن به دیگران بپردازند؛ و باید: برای شما، کار «یار شاطر» کنند، نه «بار خاطر»؛ و همچنین برای من. در حالیکه، تمام آنچه در طول دهها سال اخیر، از مخالفان دیدهام و شنیدهام، به اندازهی تنها یک خطای یاران قدیمی، دلم را نمی­آزارد. دلیل هم، معلوم است. اوّل اینکه: من بنا به سابقه، از اینان، انتظار حسن نیّت و اخلاص در خدمت به خلق و به دین، دارم نه از مخالفان. دوّم اینکه: ممکن است مخالفت بعضی از مخالفان، با حسن نیّت، یعنی: به گمان خائن به دین و خلق بودن من، باشد؛ در حالیکه، این یاران، اظهار اعتماد می­کنند. و سوّم اینکه: هر بلا یا ناگواری از جانب مخالفان، در صورت «صادق بودن ما»، مایهی خیر است. و اگر ـ خدا ناکرده ـ وضع مردم، مساعد نباشد، رسیدن ما به رضای پروردگار، مسلّم است (در بحثهای شفاهی، و در بعضی از نوشتههای نظمی و نثری، راجع به دو صورت دلیل سوّم، توضیح دادهام). امّا هر اشکال­تراشی از یاران، اگر عامل شرّهای فراوان نباشد، یقیناً ضرر منفور گشتن در نزد پروردگار را برای اشکال­تراش ـ لااقلّ، در همان حال آلوده شدن دل و زبان ـ دارد. و چند بار، در ملاقاتهای این دو سال اخیر، حدود نگرانیم را از گرفتار شدن به «خودخواهی» بعضی از یاران، در دوران پس از مرگم، و از سوء خاتمهای که «خودخواهان» ‎‎دچارش می­شوند، بیان کردهام. و پناه به خدا! و باز به امید مدد پروردگار، به هرکدام، چند کلمهای جواب می­دهم. اوّل: درست است که: «تزکیه»، اصل مطلب است و اساس رستگاری (: قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّیٰها)؛ ومن هم، پیش از همه، و بیش از همه، انتظار آن را، از یاران سرشناس دارم (نسبت به خودشان و به دیگران). امّا عجیب است که: با وجود آن همه توضیحات شفاهی و کتبی منظوم و منثور، هنوز ندانند: چگونه، و از چی، تزکیه کنند؟! به­ هرحال، باز خیلی خلاصه توضیحی می­دهم: عامل تمام بدبختی­های باطنی و ظاهری، و دنیوی و اخروی، و فردی و غیر فردی، «بغی» است. بغی هم، دو حربه دارد: استکبار و اتراف (که عامل اصلی دوّمی هم، همان اوّلی است). استکبار (یا: تکبّر)، ابزار فراوان، و نیز جلوههای فراوان دارد. و بدیهی است که: برخوردهای ناسالم با کسان یا یاران یا دیگران، اگر ـ خدا ناکرده ـ علماً و عمداً باشد، جلوهای است از درد کشندهی درونیِ «استکبار» ‎‎‎(که محرّک عمدهی آن، گمان برتری خود نسبت به طرف است). دوّم: یادآوری می­کنم که: ۱ـ «ذهنی شدن»‎‎ را، کوچک نشمارند. اخیراً در نامهای، دلیل فساد بعضی از دانشمندان خصوصاً «دانایان علوم انسانی» را، ذکر کردهام. و باز پناه به خدا از «فاسد شدن»! ۲ـ هر توضیحی درباره­ی شعری یا نوشتهای، لازم نیست: حتماً «کار ذهنی­گری» باشد. ممکن است: کسی، زمانی، حال مناسب داشته باشد، و دقایقی و بیشتر هم، دربارهی تنها یک جملهی ساده، بحث مفید کند، و تمام بحثش هم، دل زنده ساز و تزکیهگر باشد حتّی برای خودش هم. «مخلص دانا»، در حالیکه «حال» ندارد، می­تواند صادقانه توضیح دهد و؛ بحث را به وقتی با آمادگی، موکول گرداند. سوّم: به تشکیکی بودن مفهوم «مرض قلب»، توجّه نداشتهاند. هر منکری، بزرگ یا کوچک، از مرض دل است. و قلبی سالم هم، اگر تنها یک بار به یکی از عوارض تکبّر (مانند: حسد، و غیبت، و تحقیر غیر، و خودنمائی، وتحمیل رأی، و انتظار اطاعت نامنطقی، و غیره) گرفتار گردد، در آن حال، «مریض» ‎‎‎می­گردد (نه «کافر»؛ چنانکه خوارج پنداشتهاند). خودفروشی و خیانت به خلق و دین به خاطر مال یا مقام یا هر هوس دیگر، تنها نمونههائی­اند از «ناخوشی دل»، نه همهی آن. ۵ تا ۹ـ دربارهی عدم صفای بعضی با هم، و اثر منفی آن در دیگران، و صوری شدن بعضی از درسها و بحثها، و انتقادهای بدون پیشنهاد، و غیره، مطلبی کلّی را ـ که معلوم است و مورد بحث هم بوده ‎‎ـ اجمالاً تذکّر می­دهم به امید شمول برکات «إنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤمِنِینَ»: هر یک از شما ـ­ همهی هم‌مسیران­ـ از عمق فهم، و بینهُ و بینَ الله، اصل مسیر را، در مقیاس «حجّیّت نسبی»


 

ـ سوره‌ی شمس آیه­ی ۹

ـ عاقل، با دقّت پی می­برد که: انواع دیگر هوا با هم (خصوصاً: استکباری)، پس از خیانت بودن به خود، منتهی به خیانت به خلق و دین هم می­شوند؛ و از آنچه به­خاطر مال یا مقام باشد «ناعاقلانه­تر» هم می‌باشد.

ـ سوره‌ی ذاریات آیه­ی ۵۵

نامه هفت

نگارش شده در تاريخ : دوشنبه, خرداد ۲۰, ۱۳۸۷ و ساعت : ۱۸:۵۱
ارسال شده در قسمت : نامه ها

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

برادران عزیزم اعضای محترم شورای مدیریّت! سلام علیکم.

خبر دارم که کارتان بسیار سنگین است. به این جهت، طبق اصل «الأهمّ، فالأهمّ»، تنها اموری را یادآوری می­کنم که هم­اکنون رسیدنتان به آنها ضروری است. امّا یارانم! حیف است: آنهمه خستگی را تحمّل کنید؛ و در آخر ـ خدا ناکرده ـ مانند آنانکه «ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحیوةِ الدُّنیَا»، ده­ستان له بن هه­ وانه ی خالُیِوه ده ر بچیُ. مطلب «سیُ پرسیار» را همیشه در نظر داشته باشید تا اوّلاً تنها به خاطر رضای پروردگار، که مایه­ ی  سعادت همه جانبه­ی خلق و خصوصاً «هه ژاران» است، با این برادرتان همکاری کنید؛ و ثانیاً بدانید که همکاری­تان در هر مسأله هم، موافق موازین دین است. و اگر در مسأله‌ای تردید داشتید، تحقیق کنید تا به صحّت آن پی برید؛ و اگر دیدید اشتباه می­کنم، یادآوری کنید تا خطایم را تصحیح کنم. می‌دانید که من نمی­توانم بی­اشتباه باشم؛ و می­دانید که تصحیح اشتباه من، ثواب اصلاح خطای چند نفر را دارد. پس، خودتان را، با هیچ ملاحظه­ای، از چنان ثوابی محروم نکنید.

امّا مطالبی که حالا باید مورد توجّه باشند:

۱ـ می­دانید که: اگر قرار باشد: میان «فقر و ثروتمندی»، یکی را عار بدانیم، عار سنگینِ بد سرانجام، مدال سینه­ی «غنیٰ» است. زیرا جمع شدن ثروت زیاد، اوّلاً ممکن است از راه­های ناپاکی و خیانت به خلق باشد؛ و ثانیاً قطعی است که در «امانتداری»، خیانت می­شود (به توضیح حدیث «شرّ أمّتی الأغنیاء» در شعر شماره­ی ۲۱۷ ـ روح وصیّتنامه ـ توجّه فرمائید). امّا متوجّه باشید: بحث از ثروتمندی است یعنی: جمع مال و دارایی بیش از حدّ تقریبیِ متوسّط، نه زیاد به ­دست­ آوردن از راه حلال ـ و بدون اهمال وظایف مهمتر ـ؛ و انفاق آن به خاطر دین و خلق خدا ـ به جای ثروت اندوزی ـ که: نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ ، لِلرَّجُل ِالصّالِحِ! ـ در حالیکه «فقر»، اگر ناشی از قصور و تنبلی نباشد، بلکه موجب آن، ترجیح تلاش برای رستگاری مظلومان، برکوشش برای رفاه خود، و انفاق عمده­ی درآمد بر چنان هدفی باشد، مایه­ی عزّت و فخر است، که: «اَلْفَقْرُ فَخْری» (باز در همان شعر ۲۱۷ به کار اسوه‌های بزرگ ایمان و ایثار: خدیجه‌ی کبریٰ، و صدّیق أتقیٰ ـ سلام الله و رحمته و برکاته علی هادیهما و علیهما ـ توجّه کنید).

و می­دانم که ـ طبق معمول همیشه­ ی تاریخ ـ اکثریّت عمده ­ی مجاهدان راه خدا ـ‌ چه خودتان و چه سایر یاران‌ـ دچار فقر مالی هستند. لذا لازم است تحقیق کنید تا اگر کسی از عهده‌داران وظایف مکتب، و سپس از دیگران (طبعاً باز با رعایت اصل ألأهمّ فالأهمّ ـ از جهت درجه­ی فقر، و نوع احتیاج ـ)، در فشار اقتصادی است، به وی برسید.

۲ـ در مورد استخدام زن در مشاغل اجتماعی، متوجّه باشید که: این امر، دارای دو جنبه است: اقتصادی و اجتماعی. زن در بعد اقتصادی قضیّه، کاملاً استقلال دارد؛ و شوهر هیچگونه حقّ «قوّامیّت» بر آن ندارد (مگر همان مسؤولیّت دینی که همه­ ی مسلمانان در برابر یکدیگر دارند، و مقتضای اصل «دائره­ ی مسؤولیّت»)، و اجازه ندارد او را از حقوق و مزایایی که زندگیش را ـ در صورت نیاز ـ تأمین می­کند، محروم سازد؛ بخصوص با اوضاع غیر اسلامیِ حقوقی و اجتماعی حاکم بر جامعه­ ی ما که: اگر زمانی، شوهر بخواهد همسرش را طلاق دهد، بی­بهره از آن درآمد، و بی­نصیب از حاصل سال­ها زحمتش در خانه­ی شوهر، باید بیرون رود و؛ به «فقر مطلق» ـ با معنی لغوی آن ـ گرفتار گردد! (به مفادّ نامه­هایی که پیش از انقلاب درباره­ی این موضوع به مراجع دادگستری می­نوشتم، مراجعه فرمائید). تنها در صورتی که شوهر، ممرّ درآمدی مطمئنّ با عوائدی در حدود عوائد معلوم و مفروض کارمندی، بطور قطعی در اختیار زن قرار دهد، می­تواند از وی درخواست عدم استخدام کند. امّا در بعد اجتماعی، شوهر دارای قوّامیّت است، و ـ به تفصیلی که در یکی از نامه­های فتره­ی اخیر درباره­ی «امور و وظایف خارجی و داخلی خانه» نوشته­ام ـ حقّ تعیین نحوه­ی روابط با دیگران و با جامعه را دارد. امّا چون در کار اقتصادی همسر، نمی­تواند دخالت کند (مگر با آن شرط که نوشته شد)، حقّ قوّامیّتش در امر استخدام، بی اثر می­شود. و امّا درباره­ی اصل استخدام زن، می­دانید که: دو موضوع اجتماعیِ اساسیِ بسیار ارجمند، به زنان مربوط است: وظایف تعلیم و تربیت، وظایف طبابت. ولی به اقتضای احکام ثانویّه، گاهی ممکن است: استخدام در کارهای مباح مردان (به توضیح سابق درباره­ ی سه درجه­ی کلّی بودن مشاغل دولتی، توجّه فرمائید)، برای یک زن هم، مباح، بلکه مطلوب گردد. و گاهی ممکن است: استخدام برای معلّمی و طبابت (همه­ی شؤون طبابت) هم، نامطلوب، و حتّی حرام گردد.

و در هر صورت، مطلوب اهمّ در اسلام، سلامت خانواده، و صفای روابط، و وجود رابطه­ ی مودّت و رحمت است. لذا، زن وشوهر با «تشاور» و «إئتمار» به تصمیمی مشترک که با موازین و مقاصد دین سازگار باشد، برسند. اگر نتوانستند، این وظیفه، به عهده­ی «دادگاه شقاق» است. امّا باز به حکم «احکام ثانویّه­ ی» ناشی از اصول و موازینی متعدّد، اکنون باید هر مجموعه­ ی «إخاء»، به حلّ چنین مشکلی در کار افراد آن مجموعه بپردازد. اگر نتوانست، مسأله به شوریٰ ارجاع شود، تا به تنهایی، یا با کمک هیأت افتاء به «اصلاح» برسند. باز اگر لازم بود، در حدّ امکان، از صاحبنظران دیگر، یا از «حکمین» کمک بگیرید؛ و در صورت برطرف نشدن نیاز، مسأله را به این برادرتان ارجاع فرمائید.

۳ـ و چند تذکّر درباره­ ی جزوه­ ی منتشر شده با عنوان آغازینِ «صبح را با یاد خدا آغاز کن»:

اوّل: برای همه­مان، توفیق عبادت هرچه بیشتر با اخلاص از خدا درخواست می­کنم. دوّم: قوام عمده­ی جزوه، روایت حدیث است و،‌ فتوی به حدیث ـ که رأیم را درباره­ی هر دو می­دانید ـ . سوّم: صرفنظر از تکیه بر «احادیث ترغیب و ترهیب»، اشتباه راویانی که: واقعه­ی یک بار را، با صیغه­های مشعر بر استمرار نقل کرده­اند. (قبلاً در این باره هم بحث داشته­ایم)، مورد استناد قرار گرفته است. چهارم: در سفر تاریخی و پراز مسائل شنیدنیِ از «ته ویُلُیُ» به «سوِرداش­و سه‌رگه لُوِ» که به همراهی آقای ملّا عبدالله بانه­ییِ در حدود چهل سال قبل انجام دادیم، در حجره­ی طلبه­ی سه رگه لُوِ، از شخصی شنیدم که ـ به طور خلاصه ـ: مردم بی­دیانت یکی از مناطق آفریقا، رغبت به گرویدن به «دیانت الهی» پیدا می­کنند. از استانبول و واتیکان، درخواست اعزام نمایندگانی برای تبیین موازین «اسلام و مسیحیّت» می­کنند تا بهترین را بپذیرند. آن زمان، مدّت­ها بود که مبانی تشکیلات «فراماسونی»، در همه ­ی شؤون حکومت عثمانی، نفوذ کرده بود؛ و با طرق گوناگون ـ که مهمترین آنها به کار گماردن مأمورانی بود که مردم را در مناطق مختلف اسلامی و غیر اسلامی، از اسلام، و ـ لااقلّ ـ از حکومت عثمانی (: رمز ضعیف و معیوب قدرت مسلمانان) بیزار کنند ـ علیه اسلام، فعّالیّت می­کرد. نماینده­ی «شیخ­الاسلام استانبول»، در جمع نمایندگان آن منطقه، قبل از هر مسأله، به بحث «عبادات» ـ به معنی خاصّ ـ می­پردازد! آنگاه یک­یک واجبات و مستحبّات را، و حتّی همه­ ی موضوعات احادیث «ترغیب» را، با تذکّر شروط و اوصاف هر چه وقت­گیرتر، به عنوان «وظایف دینی مسلمانان»! بر می­شمارد! و همچنین… . حاضران می­بینند: نه تنها با این عبادات، از زندگی باز می­مانند، بلکه: «کلّ زمان هم، به ادای این «وظایف» نمی­رسد!»؛ و ـ طبعاً ـ از اسلام، رو می­گردانند … . اگر در کتاب‌هایی، چنین مسائلی جمع گردد، ممکن است خیلی زیانبار نباشد. امّا متوجّه وضع خودتان باشید که: آنچه نشر کنید، به مثابه­ی برنامه‌ای عملی برای همه تلقّی می­گردد، خصوصاً که توضیحات لازم همراه نشریّه نباشد.

با آرزوی ایمان آن­ها که پس از هر اشتباه کوچک هم، «ذَکَروُا اللهَ، فَاسْتَغْفَرُوا لِذنُوُبِهِمْ ـ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلّا الله ُـ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلیٰ ما فَعَلوُا» و بعد هم: «أصْلَحُوا، وَ بَیَّنُوا» برای همه­ مان.

برادرتان : احمد

۱۶/۷/۷۰



ـ سوره­ی کهف آیه­ی ۱۰۴

ـ باید تدریجاً به آنجا برسید که ملاک نیاز، درخواست خود اشخاص باشد.

ـ دقّت کنید در: تنوّع عبارات دعاها در روایات؛ و نیز در تذکّر «وصیّتنامه» درباره­ی: ۱ـ تناسب دعا با حال، و ۲ـ زبان مطلوب برای دعا.

ـ از آن ایّام، پیش نیامده که بار دیگر، آن دوست صالح و نیک نفس را ببینم. گویا ایشان داماد کاکه حسن عزیز است.

ـ سوره­ی آل­عمران آیه ۱۳۵

ـ امّا نظرم درباره­ی کتابها: استحکام در آنچه مربوط بدین است، ضروری است ـ به خلاف علوم و مسائل دیگر ـ، لذا ۱ـ از نورالیقین و کتاب مرحوم هیکل و سایر کتب سیره، گلچین کنید. ۲ـ از اربعین، تنها همان چند حدیث را که علامت زده­ام، آموزش دهید؛ اما با تصریح به عدم اذن شرعی خودتان، مگر با تعیین (مانند همین مورد). طبعاً گلچین سیره هم، بعد از اجازه­ی خاصّ، باید تدریس شود. اگر از جزوه­ی خودتان هم، بعضی، خصوصاً توضیح و تحلیل بعضی موضوعات را، علی­حده، و هر مدّتی یک فقره، در برنامه بگنجانید یا نشر کنید. ممکن است مفید باشد ـ با مدد الهی ـ .